ماه آخر تابستون بود که محمد پارسا رفتش زیارت آقا امام رضا(ع)
اولش که با قطار رفت
کلی ماجرا و شیطونی تو قطار داشتیم، کوپه ها رو که می گشتو کلی دوست بزرگ و کوچیک پیدا کرد
حالا چندتا ماجرای این سفرو براتو ان شاالله می نویسم
سلام
یه مدتی بود که وقت نداشتم واسه داداش کوچولوم چیزی بنویسم محمد پارسا الان واسه خودش مردی شده راه میره حرفم میزنه البته فقط چندتا چیزرو میگه مثلا بابا مامان به زهرا هم میگه ددا نمیذاره درسم رو بخونم خلاصه خیلی اذیتم میکنه اما چیکارش میشه کرد عشق ابجیش دیگه
داداش گلی من نه ماهش تموم شد و پا به دهمین ماه زندگیش گذاشت. از همیشه خنده رو تر و شیطونتره. دندوناش همچنان چهار تاست. دیگه داره آماده میشه که روی پاهای خودش وایسته.
وزنش9900 قد76
عکسای ده ماهگی آقا محمدپارسا
محمدپارسا به همراه محمدنیکان(پسرخاله) که تو یه روز بدنیا اومدن
سلام بر طفل شش ماهه ی حسین ع جمعه به اتفاق پدرومادرمحمدپارسا جون روبه مجلس روضه شیرخوارگان حسینی بردیم ودر انجا به یاد علی اصغرو مادرش گریستیم ودعا کردیم محمد پارسا در رکاب اقا امام زمان باشد.
شیطونیهای محمد پارسا وای وای ....
این روزها محمد پارسا خیلی شیطون شده شبها با باباش مسابقه دو میذاره وچهار دست وپا بدو بدو میره میخنده وپشت سرش رو نگاه میکنه که بابایی میاد یا نه .
راستی امروز صبح هم محمد پارسا جون با روروئکش چپ کرد ومحکم خورد زمین وحسابی هم گریه کرد.
اینا هم چند تا عکس دیگه از ماههای گذشته داداشمه
داداشی من هم خیلی نازه هم خیلی شیطونه
تا یه دقیقه تنهاش میذاریم سینه خیز میدوئه میره اطراف خونه رو زیرورو میکنه
یکماهی هم هست که شروع کرده به خوردن غذای کمکی. مامانم براش فرنی و سوپ درست میکنه منم گاهی اوقات به غذاش ناخنک میزنم
وای چه عینکی. شکل آقا پلیسه شدم
یه آب تنی حسابی با بایی
مامان تو آشپزخونه اس منم باید بدوئم برم ببینم کمک میخواد یا نه
داداش من روز 14 فروردین امسال تو بیمارستان قائم کرج بدنیا اومد
این عکسای دادشیم از ماههای اول تا حالا هستش
از این به بعد میام اینجا و خاطراتش رو مینویسم
![]()
![]()
راستی یادم رفت بگم همزمان با داداشی من پسر خاله ام نیز تو روز 14 فروردین امسال بدنیا اومد. اسمش محمدنیکانه. اینم عکسشه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باباخوشگله
![]()
![]()
ای وای بی ادب لباسات کو؟
![]()
![]()